نظریات تعارض

دیدگاه سنتی :  

دیدگاه سنتی نسبت به تعارض دیدگاهی منفی بود. تعارض عموماً به عنوان امری مخرب، غیرعقلایی و زمان بر كه تا حد ممكن باید حذف و یا فرونشانده شود دیده می شد. از این دیدگاه، تعارض ناشی از سوء كاركرد افراد است، بنابراین، در جهت حل تعارض، مشكلات باید تعریف شود، دلایل باید تجزیه و تحلیل گردد و موقعیتها و یا افرادی كه باعث ایجاد تعارض می شوند، باید اصلاح گردند. این دیدگاه مكانیكی، حل تعارض را به عنوان یك فرایند خطی و منطقی می نگرد. در سال ۱۹۵۰ پیدایش دیدگاه روابط انسانی به تعارض، جایگزین دیدگاه سنتی ابتدایی گردید. طراحان روابط انسانی بیان می كردند كه تعارض یك پدیده طبیعی در خانواده و گروههاست، بنابراین، اجتناب ناپذیر است و باید پذیرفته و مدیریت گردد(رابینز، ۲۰۰2).

رویکرد روانپویشی

 در دهه (1930) ناتان آکرمن[1] خانواده را به سان واحدی اجتماعی و عاطفی دانست که لازم است تاثیر آن بر کودکان مورد کاوش قرار گیرد. آکرمن خانواده را نظامی از شخصیت های در حال تعامل تصور می کند که هر فرد خرده نظام مهمی در داخل خانواده به حساب می آید. در سطح فردی ، فرایند تکوین و شکل گیری نشانه های اختلال را می توان بر حسب تعارض درون روانی ، دفاع در برابر اضطراب ناشی از آن تعارض و رشد و پدیدایی نشانه های روان رنجوری درک کرد. در سطح خانوادگی نشانه مزبور قسمتی از یک الگوی تعاملی تکراری و پیش بینی پذیر تلقی می شود. در اصطلاح خانواده درمانی نشانه های بیماری در یک شخص ، شاخص رفتار بین فردی است و جایگاه تعارضات ، اضطراب ها و دفاع های مشترک خانوادگی را نشان می دهد.

آکرمن (1966) بیان می کند که مشکلات خانوادگی فقط زمانهایی بروز نمی کند که نقشهای خانوادگی مکمل یکدیگر نباشند، بلکه در مواقعی نیز که نوعی بن بست یا تعارض ناگشوده وجود دارد و نیز هنگامی که خانواده به (بلا گردانی پیشداورانه[2]) می پردازد ، مشکلات پدیدار خواهد شد. برای آنکه رفتار خانواده استوار بماند ، نیاز به انعطاف و انطباق پذیری است ؛ نقش های خانوادگی که در طول زمان تغییر می کنند، می بایست به فرزندان رو به رشد خویش این امکان را بدهند که به درجه مناسبی از خود پیروی دست یابند.

 تعارض می تواند در چند سطح رخ دهد ( در درون یکی از اعضای خانواده ، میان اعضای خانواده هسته ای ، میان نسل های خانواده گسترده یا میان خانواده و جامعه اطراف آن). بنابه مشاهدات آکرمن ، تعارض در هر سطحی که باشد لاجرم به سراسر نظام خانواده ریشه می دواند. ممکن است چیزی که به صورت بحران در نقش های مکمل پدیدار می شود ، منجر به تعارض بین فردی در خانواده شده و نهایتا به تعارض درون روانی در یک یا چند عضو خانواده مبدل گردد و منجر به زنجیره ی از تعارضات درون خانواده شود. اگر این تعارضات درون خانوادگی به شکل مداوم و آسیب زا باشد ، تعارضات هر شخص عمیق تر خواهد شد. اگر تعارض میان اعضا وخیم شود ، این خطر وجود دارد خانواده به دسته بندی های مخالف هم دیگر تبدیل شوند. یکی از اهداف درمانی آکرمن قطع کردن این زنجیره است.   

رویکرد چرخه زندگی

به نظر هیلی[3] (1973) وقتی اولین فرزند مدرسه رفتن را آغاز می کند ، عموما یک دوره بحرانی پدیدار می شود؛ والدین برای نخستین بار در می یابند که فرزندانشان نهایتا خانه را ترک خواهند کرد. وقتی کودکان به سن نوجوانی می رسند، خانواده با چالش های سازمانی جدیدی دست به گریبان می شوند، به ویژه راجع به موضوعاتی چون خود پیروی و استقلال. امکان دارد والدین دیگر نتوانند اقتدار کامل خود را حفظ کنند، اما در عین حال، نمی خواهند اقتدار خود را از دست بدهند. لذا، مواردی مثل تغییر مقررات ، محدود سازی و باز نگری در نقش ها که همگی ضروری نیز هستند ، غالبا روابط بین دو یا چند نسل را به شدت دگرگون می سازند. نوجوانان باید بدون کمک دیگران به تعادل دست یابند ، هویت خود را شکل دهند و از خانواده مستقل شوند. مشکل اجابت خاسته های نوجوانان ممکن است باعث تعارضات والدین با فرزندان شود.

از دیدگاه روانشناسان من[4] (مانند اریکسون)، نوجوانان از 12 تا 19 سالگی در وضعیت دستیابی به هویت در مقابل سرگشتگی قرار دارند. در این دوره معنای خود، از محدوده والدین به دنیای دوستی گسترش می یابد و این امر به نوبه خود بر تعامل والد- نوجوان تاثیر می گذارد.(علیزاده، 1380). بنابراین موضوعاتی چون خود مختاری و استقلال باید در تمام سطوح مجددا مورد گفتگو قرار گیرند و مسئله اساسی در دوره نوجوانی سازماندهی مجدد رابطه والد – فرزندی است(کار ، 2000، لطف آبادی، 1380).

از دیدگاه نظریه ارتباطی در دوره نوجوانی، دشواری دختران نوجوان را برای استقلال یابی چنین توجیه می کند که دختران برای رسمیت شناختن فردیت شان با مادران درکشمکش هستند، چراکه هویت زن شبیه به مادر تعریف   می شود و لذا هویت دختر، نه از طریق جدایی از مادر، بلکه در پیوند و ارتباط با او تعریف می شود( کاپلان 2000 ، ترجمه قراچه داغی 1380).


[1] Ackerman

[2] Prejudicial scapegoating

[3]-Haley، J

[4]-Ego


/ 0 نظر / 26 بازدید